حسين قرچانلو
495
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
قبيلهء صنهاجه ، ولايت إلبيره را به اقطاع داد . « 1 » چون بربرهاى صنهاجه در سرزمين إلبيره فرود آمدند ، ديدند كه موقعيت منطقه براى دفاع مناسب نيست ؛ از اينرو در جلگهاى نزديك وادى ژنيل « 2 » در دامنهء كوه شلير ( سيرانوادا ) و در پناه كوه ، شهر جديد غرناطه را پىافكندند و بناى شهر را آغاز كردند . اين شهر بعد از مدتى جانشين شهر إلبيره شد . باديس بن حبوس « 3 » ، امير غرناطه ، بناى شهر را به پايان برد و فرمانروايى خود را استوار ساخت . « 4 » در دوران حبّوس ، غرناطه مركز علم و دانش بود و از كتابخانههاى مهم آن زمان كتابخانهء يوسف بن اسماعيل بن نغزاله يهودى ، وزير باديس امير غرناطه ، بود . « 5 » باديس ، غرناطه را به صورت شهر مهمى درآورد و در عصر او ، غرناطه از مهمترين مراكز جنوبى اندلس شد . وى قصبهء غرناطه را بر روى ويرانههاى قلعهاى قديمى بنا كرد و آن را به نام قديمش القلعة الحمراء ناميد و اين نام بعدها براى الحمراى غرناطه نامى علم شد . باديس قصر خود را در داخل غرناطه ساخت و مسجدى را كه بعدها خود در آن به خاك سپرده شد ، در آنجا بنا نمود . همچنين ، باروى ضخيمى بر گرد تپهاى كه مركز شهر بر آن ساخته شده بود كشيد . « 6 » در 483 ق / 1090 م امير المسلمين ، يوسف بن تاشفين امير مرابطين ، كه براى بار سوم به اندلس آمده بود بر ملوك الطوايف جنوب و غرب اندلس ، از جمله غرناطه و اشبيليه غلبه يافت . در 492 ق / 1098 - 1099 م وى به خواهش فقها ، كليساى بزرگ غرناطه را ويران كرد . غرناطه در اوايل سال 501 ق / 1107 - 1108 م بعد از قرطبه پايتخت فرمانروايى مرابطين شمرده مىشد « 7 » و از اين شهر به نواحى شمالى
--> ( 1 ) . تاريخ دولتهاى اسلامى در اندلس ؛ ج 2 ، ص 122 . ( 2 ) . Genil ( 3 ) . حبوس بن ماكسن ، برادرزادهء زاوى بن زيرى و بنيانگذار دولت بنى زيرى بن مناد در غرناطه است كه از سال 411 - 428 ق بر غرناطه حكم راند . ( 4 ) . تاريخ دولتهاى اسلامى در اندلس ؛ ج 2 ، ص 125 . ( 5 ) . ابن بشكوال ، خالف بن عبد الملك ؛ كتاب الصله ؛ چاپ قاهره ، ج 2 ، ص 645 . ( 6 ) . تاريخ دولتهاى اسلامى در اندلس ؛ ج 2 ، ص 141 . ( 7 ) . همان ؛ ج 2 ، ص 296 و ج 3 ، ص 52 ، 100 و 139 .